صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | RSS

  معما

از۹۶ ماهی شما ۵۵ تا غرق شد چند تا ماهی دارید؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بله ؟؟ مشغول جمع و منها بودی؟
تقصیر این مدرسه ها است که عمر شما را به فنا داده اند
تا حالا کسی شنیده که ماهی غرق بشه؟
حتما الان دانشجو هم هستی!!!!!!!!

 

منبع : http://www.fun.downloadaneh.com

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۱
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  خواستگاری

قدیما مراسم خواستگاری برای این بود خونواده ها دختر پسر رو بهم نشون بدن
الان برای اینه که دختر و پسر خونواده هاشونو بهم نشون بدن!!

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۱
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  عشق یعنی چی ؟

دختر 5 ساله ای از برادرش پرسید معنی عشق چیست؟ برادرش جواب داد : عشق یعنی تو هر روز شکلات من رو از کوله پشتی مدرسه ام بر میداری و من هر روز بازهم شکلاتم رو همونجا میگذارم .

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۱
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  حقیقتی کوچک

حقیقتی کوچک برای آنانی که می خواهند زندگی خود را 100% بسازند،

اگر

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

برابر باشد با
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26
آنگاه داریم

Hard work (تلاش سخت)

H+A+R+D+W+O+R+K

8+1+18+4+23+15+18+11=98%


Knowledge (دانش)

K+N+O+W+L+E+D+G+E

11+14+15+23+12+5+4+7+5=96%


Love (عشق)

L+O+V+E

12+15+22+5=54%


خیلی از ما فکر میکردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟!!!

پس چه چیز 100% زندگی را میسازد؟؟؟


(پول) Money

M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25=72%


Leadership (رهبری)

L+E+A+D+E+R+S+H+I+P

12+5+1+4+5+18+19+9+16=89%

پس برای رسیدن به اوج چه کنیم؟

.
.
(نگرش) Attitude

1+20+20+9+20+21+4+5=100%

.اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد

نگرش همه چیز را عوض میکند،
نگرشت را عوض کن همه چیز عوض میشود...

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۱
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  سیستم پسر ها

سیستـــم پســـرا هم کلا خیلی جالبه!
موقع دعوا بچه ی پایین شهر میشن و
موقع دختر بازی بچه ی بالا شهر ..!

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  چرچیل

چرچیل(نخست وزیر اسبق بریتانیا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه می‌رفت. هنگامی که به آن جا رسید به راننده گفت آقا لطفاً نیم ساعت صبر کنید تا من برگردم.
.
.
.
راننده گفت: "نه آقا! من می خواهم سریعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچیل را از رادیو گوش دهم" .
.
چرچیل از علاقه‌ی این فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و یک اسکناس ده پوندی به او داد.
.
.
.
راننده با دیدن اسکناس گفت: "گور بابای چرچیل! اگر بخواهید، تا فردا هم این‌جا منتظر می‌مانم!

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  چند سال دیگه ! ! !

چند سال دیگه دو تا پسر دارن حرف میزنن رضا : علی جون ابرو هاتو خیلی ناز برداشتی علی : قربونت برم الهی ، پیش همون جواد آقا رفتم رضا : کدوم جواد ؟ ... علی: بابا جواد بلونده . همون آرایشگره که موهاشو مش استخونی میکنه دو تا دختر دارن حرف میزنن ژیلا : مرجان به اون سیبیل زنونت قسم وقتی لیلا اسمتو آورد می خواستم با چاقودسته شاخیه دو تیکه اش کنم مرجان : ای ول بابا خیلی خانومی ، ولی ولش کن اینها مرام ندارن

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  ! ! !

زخــمهـایــم به طعنـه مـی گــوینــد :

دوستــانــت ،

چـــقدر بـــانمـــک انـــد !!

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳٠
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  [;

به غضنفر میگن تا حالا لو رفتی ؟ میگه نه ، ردیف کن آخره هفته بریم

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳٠
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  دلگیر نشو از آدما !

دلگیر نشو از آدما ! نیش زدن طبیعتشونه ! سال هاست که به هوای بارانی میگویند : "خــــــراب...!

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳٠
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  خـــــوشبخـــت تـــــرین آدم هــــا

خـــــوشبخـــت تـــــرین آدم هــــا اونــــایـــی هستــــن کــــه ایـــن جمـــله رو میشنـــوند: "عیــــــب نــــداره، با هـــــم درستـــــش میکنیــــم"

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٩
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  پیرمرد و نوه اش

رفته بودم فروشگاه ..
یکی از این فروشگاه بزرگا, اسم نمیبرم تبلیغ نشه براش!
یه پیرمرد با نوه اش اومده بود خرید، پسره هی ور ور و غرغر  می کرد. پیرمرد می گفت: آروم باش فرهاد، آروم باش عزیزم!
جلوی قفسه خوراکی ها، پسره خودشو زد زمین و داد و بیداد...
پیر مرده گفت: آروم فرهاد جان، دیگه چیزی نمونده خرید تموم بشه.
دَم صندوق پسره چرخ دستی رو کشید چنتا از جنسا افتاد رو زمین، پیرمرده باز گفت: فرهاد آروم! تموم شد، دیگه داریم میریم بیرون!
من کف بُر شده بودم.
بیرون رفتم بهش گفتم آقا شما خیلی کارت درسته این همه اذیتت کرد فقط بهش گفتی فرهاد آروم باش!
پیرمرده با این قیافه :| منو نگاه کرد و گفت:
عزیزم، فرهاد اسم مَنه! اون فلان فلان شده اسمش سیامکه!!


منبع : http://www.jamnews.ir

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٥
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  هیچ وقت زود قضاوت نکن

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل

پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک

ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از

افرادشان را نزد او فرستادند.


مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق

کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی

برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید.

نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟


وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه

شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله،

هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق

بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را

نمی‌کرد؟


مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم.

خیلی تسلیت می‌گویم.


وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که

برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر

نمی‌تواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که

خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش

برآید؟


مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم.

چه گرفتاری بزرگی ...


وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم

سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه

نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش

قرار دارد؟


مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت:

ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید ...


وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک

نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک

کنم؟

 

منبع : http://www.jamnews.ir

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٥
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  به سلامتی ................

سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نزاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره
.
.
.
سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه . . .
.
.
.
به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست . . .
.
.
.
به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات
به جای اینکه تَرکمون کنن درکمون می کنن . . .
.
.
.
سلامتی اونایی که
درد دل همه رو گوش میدن
اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن . . .
.
.
.
به سلامتی اون رفتگری که تو این هوا داره به عشق زن بچش
کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در بیاره . . .
.
.
.


به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه . . .
.
.
.
به سلامتی همه باباهایی که
رمز تموم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامشونه !
.
.
.
به سلامتی کسی که هنوز دوسش داری
ولی دیگه مال تو نیست . . .
.
.
.
سلامتی مادر
که وقتی غذا سر سفره کم بیاد
اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه . . .
.
.
.
به سلامتی همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دایمیه!
.
.
.
به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که
بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند . . .
.
.
.

به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره
به راننده گفت :پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن….!
.
.
.
به سلامتی بیل!
که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه . . .
.
.
.
به سلامتی سیم خاردار!
که پشت و رو نداره
.
.
.
به سلامتی اونی که بیکسه، ولی ناکس نیست . . .
.
.
.

به سلامتی حلقه های زنجیر
که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن . . .
.
.
.
گل آفتابگردان را گفتند:
چراشبها سرت را پایین می اندازی؟
گفت :ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم
به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند . . .
.
.
.
به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوس دارن . . .
.
.
.

به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :
اون رفیق منه
وقتی باختم گفت :
من رفیقتم . . .
.
.
.
به سلامتی کسی که بهش زنگ میزی…..خوابه
ولی واسه این که دلت رو نشکنه
میگه:خوب شد زنگ زدی….باید بیدار میشدم . . .
.
.
.

به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته
بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌
انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی . . .
.
.
.

به سلامتی دریا که همه با لبش خاطره دارن !
.
.
.

بسلامتی با ارزش ترین پول دنیا “تومن”
چون هم تو هستی توش، هم من . . .
.
.
.
به سلامتی اونایی که اگه صد لایه ایزوگامشون
هم بکنن بازم معرفت ازشون چیکه میکنه . . .
.
.
.
سلامتی اونایی که دوسشون داریم و نمیفهمن !
آخرشم دق میدن مارو !
.
.
.


سلامتی پسر بچه های قدیم که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن
که شبیه باباهاشون بشن
نه مثل جوونای امروز ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن !
.
.
.
به سلامتی مهره های تخته نرد که تا وقتی رفیقشون تو حبس حریف به احترامش بازی نمی کنن !.......به سلامتی کسیکه تو خیالمونه ولی بیخیالمونه...

.

.
.

به سلامتی دوست خوبی که

مثل خط سفید وسط جاده است,

تکه تکه میشه

ولی بازم پا به پات میاد
.

.

.


به سلامتی باغچه ای که خاکش منم گلش تویی و خارش هرچی نامرده
و

.
.
.



به سلامتی تو

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۳
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  به سلامتی ...........

 

یه روزی پسری باخانوادش دعواش شد و از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی

از دوستاش یک ماه موند بعد از یک ماه دختری را سرکوچه میبیند و بهش

تیکه میندازد یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود ؟!!!!!!!! میگه نه

!! میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی عذاب وجدان

میگیره میره خونه رفیقش رفیقش داشت مشروب میخورد به رفیقیش

میگه ببخشید من سر کوچه به دختری تیکه انداختم ولی نمدونستم

خواهرتو بود ! دوستش پیکشو میبره بالا میگه به سلامتی رفیقی که یه

ماه خونمون خورد خوابید ولی خواهرمو نشناخت

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۱
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  به سلامتی ...................



به سلامتیه اون پسری که...
..
10سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت...
..
20سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت....
... ... ... ... ..
30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه...!!!
..
باباش گفت چرا گریه میکنی..؟
..
گفت: آخه اونوقتا دستت نمیلرزید...! :

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۱
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  نظر

سلام

 

لطفا نظر بدید تا با کمک شما بتونم وبلاگم رو بهتر بکنم

 

ممنون

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۱
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  تا الان اینجور قانع نشده بودم

دیروز به یکی گفتم چرا هم زن داری هم دوست دختر؟؟؟ گفت: مگه کسی که تلویزیون داره سینما نمیره ؟؟؟ یعنی خداوکیلی تا حالا اینجوری قانع نشده بودم. ..!!! =))

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٠
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  تا حالا دقت کردین

دقت کردین: اگه بچه ها لیوان بشکنن : ای دست و پا چلفتی … -اگه مامانه بشکنتش : قضا بلا بود -اگه باباهه

بشکنتش : این لیوان اینجا چیکار میکنه

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٦
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  ایرانسل ( طنز )

مشترک گرامی چه خبر؟ مامان بابا خوبن؟، علی کوچولو چه طوره؟ الهی

ایرانسل قربونش بره.

مشترک گرامی با 645200 ریال شارژ دیگر برنده 150 تومن شارژ داخل

شبکه بشوید.

مشترک گرامی چته؟ چرا تو فکری؟ عاشق شدی؟ آخه بدبخت! با این

وضع گرونی کی عاشق می شه؟ ها؟

مشترک گرامی تو مسابقه ما شرکت کن با 20 لیتر بنزین جایزه ! با این

کار مشت محکمی تو دهن همراه اول بزن!

مشترک گرامی یه طرح دارم بهاره. یکی سیم کارت بخر یکی ببر یکی

میارم در خونتون یکی می دم به عموتون یکی هم واسه عمتون ...

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٥
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  چرا دنیا اینجور شده ؟

بعضی زخم ها هست که هر روز صبح باید روشونو باز کنی

نمــــــــــــــــــــک بپاشی

تا یادت نره دیگه سراغ بعضی آدمــــــــــــــا نباید رفت

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱۳
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  تراوین با سرعت 1 میلیون !

سلام

امروز یه سایت تراوین با سرعت 1 میلیون دیدم

 

گفتم شما هم بیاین ثبت نام کنید

 

اینم آدرسش : http://tra1000x.sharkserve.com

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱۱
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  چه دوره ی بدی

دوراه ای شده که حاضرم پت باشم ولی یه دوسته واقعی مثله مت داشته باشم

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٠
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  جک

به یه مرده میگند: ماشینت چه رنگیه ؟ میگه:نوک مدادی. میگند:دروغ نگو ماشینت قرمزه! میگه مگه نوک مداد قرمز نداریم!!!

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٠
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  واقعا که

پسر:
من اندازه ساسان مایه دار نیستم مثه اون بنز هم ندارم
اما عاشقتم
دختر:
منم عاشقتم
داشتی میگفتی ساسان دیگه چی ها داره???

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٩
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  درد و دل

همیشه با کسی درد دل کنید که دو چیز داشته باشد :
یکی "درد"
دیگری "دل"
غیر از این باشد می خندد به تو ..

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٩
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  ما ایرانی ها

خب اینم ادامش به خاطر قولی که دادم

 

فقط یه ایرانی به بهانه پا درد از پله برقی استفاده میکنه ولی وقتی سوار پله برقی شد شروع میکنه همراه پله ها بالا و پایین رفتن!

فقط یک ایرانی میتونه با بوق ماشین هم سلام کنه،هم خداحافظی،هم فحش بده و هم تشکر کنه

فقط یه ایرانی میتونه دقیقا بره همون جایی که بزرگ نوشته (فتوکپی نداریم ) بپرسه : آقا کپی میگیرید؟…!!!

فقط ایرانی ها هستند که :

تو دستشویی فکر میکنند،


تو حمام اواز میخوانند،


سر کلاس میخوابند،


تو رختخواب تلفن حرف میزنند،


موقع درس خوندن بازی میکنند،


موقع تی وی دیدن فیسبوک چک میکنند،


موقع فیسبوک چک کردن غذا میخورند،


سر کار روزنامه میخوانند،


و روزهای تعطیل کار میکنند…!

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۸
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  ما ایرانی ها

فقط یک ایرانی میتونه با بوق ماشین هم سلام کنه،هم خداحافظی،هم فحش بده و هم تشکر کنه

 

اگه قشنگ بود نظر بده تا بقیه اش رو هم بگم

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۸
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  مواظب باش

مواظب باش محو دریا نشوی!
زیرا
همین که غرقش شدی
پس می زند تورا...!"‎

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٧
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  عیدتون مبارک

آرزو دارم نوروزی که در پیش رو داری

آغاز روزهایی باشد که آرزو داری

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

   


گاهی وقت ها به جای خاموشی در جواب ابلهان


باید ی مشت بخوابونی زیر چشمش!


چون آدمی که ابله باشه، معنی اون سکوت رو هم نمی فهمه!

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٥
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

   

درجواب ابلهان آنقدر سکوت کردیم


که گفتن :


حرف حق جواب نداره

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٤
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  داستان کوتاه 2


استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا


گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر


است ؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ،


نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب


را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ شاگردان گفتند : هیچ


اتفاقی نمی افتداستاد پرسید خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی


می افتد؟ یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد .حق با توست . حالا


اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟ شاگرد دیگری جسارتا“ گفت : دست تان بی


حس می شود عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا“


کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدنداستاد گفت : خیلی


خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است ؟ شاگردان جواب دادند :


نه پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ درعوض من چه باید


بکنم ؟شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید


استاد گفت : دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است اگر آنها را چند دقیقه


در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، به درد


خواهند آمد اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام


کاری نخواهید بود .فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهم تر آن است که


درپایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید به این ترتیب تحت فشار قرار


نمی گیرند هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر


مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآییددوست من ، یادت باشد که لیوان آب


را همین امروز زمین بگذاری


زندگی همین است

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٩
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  ایران

در تصاویر حکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست و هیچ کس

سوار بر اسب نیست ! هیچ کس را در حال تعظیم نمی بینی!برده داری مرسوم نیست ! در

بین این همه پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه نیست!

یادمون بمونه
که چه بودیم

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱۸
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  داستان کوتاه


مردی مقابل گل فروشی ایستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر

دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود .


وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می

کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می کنی ؟


دختر گفت : می خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است .

مرد لبخندی زد و گفت :با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می خرم تا آن

را به مادرت بدهی.


وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود

لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت : می خواهی تو

را برسانم ؟ دختر گفت نه ، تا قبر مادرم راهی نیست!


مرد دیگرنمی توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد

٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش

آن را به دست مادرش هدیه بدهد.

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٠
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  شکنجه خاموش

بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد
یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار میداد حدود 1000 نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از استانداردهای بین المللی برخوردار بود. زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود. آب و غذا و امکانات به وفور یافت میشد. از هیچیک از تکنیکهای متداول شکنجه استفاده نمیشد اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود. زندانیان به مرگ طبیعی می مردند.

امکانات فرار وجود داشت اما فرار نمیکردند. بسیاری از آنها شب میخوابیدند و صبح دیگر بیدار نمیشدند. آنهایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خود رعایت نمیکردند و عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی میریختند دلیل این رویداد، سالها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد:

«در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بودند به دست زندانیان رسیده میشد. نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمیشدند هر روز از زندانیان میخواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کرده اند، یا میتوانستند خدمتی بکنند و نکرده اند را تعریف کنند هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را میکرد، سیگار جایزه میگرفت. اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمیشد. همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) عادت کرده بودند»

تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است.
با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین میرفت با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب میشد و خود را انسانی پست می یافتند
با تعریف خیانتها، اعتبار آنها نزد همگروهی ها از بین میرفت و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگ های خاموش کافی بود این سبک شکنجه، شکنجه خاموش نامیده میشود

*چقدر در زندگی خود و اطرافیان خود را به صورت خاموش شکنجه کرده ایم؟

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٩
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  نحوه ضایع کردن مهمان های نوروزی / طنز

در هنگام ورود میهمان نگران نباشید. خونسردی خود را حفظ کنید. اتفاق خاصی نیفتاده است!! این شتری است که گهگاه به هر خانه ای ممکن است سر بزند!! …

 

در مرحله اول شرمنده کردن میهمان یا ایجاد این حس در آن ها که گویا بد موقع مزاحم شده اند می تواند بسیار مفید باشد .مثلا بگوییم : اع اتفاقا” پیش پای شما ما هم می خواستیم بریم بیرون فلان جا !! ولی اشکالی نداره حالا بعدا” میریم!! حالا بفرمایین توو!! دم در بده!

می توانیم به بهانه ی این که قراراست به زودی میهمانی برایمان بیاید که بسیار رودر بایستی داریم باهاش و این که خانه کثیف است ، جارو برقی را روشن نموده و بیفتیم به جون منزل!

نکته مهم آن است بیشتر نیروی خود را در جاهایی متمرکز کنیم که میهمان ها نشسته اند! (جارو کردن زیر میهمان ها فراموش نشود!!)

قرار دادن پسته و فندق های در بسته در آجیل به میزان قابل توجهی از خسارت وارده به صاحب خانه کم خواهد نمود.در صورت اعتراض نمودن میهمان ها که چرا این پسته ها همه در بسته اند می توانیم بگوویم مثلا هشت به بعد باز می کنند!!!

با توجه با این که خیار میوه ای ست خوش خوراک سعی کنید فراموش کنید نمک بیارید!

داشتن بچه هایی چموش و سر تق !! که از سرو کول میهمان ها بالا بروند تا حدود زیادی از استقامت و مقاومت میهمان ها کم خواهد نمود.

سعی کنید در مقابل میهمان ها اوج بهداشت را رعایت کنید تا از بودن در منزل شما نهایت لذت را ببرند.

اوج بهداشت:

آروغ زدن با صدای بلند!

داخل بردن دست به درون بینی تا حد امکان ! (سعی کنید انگشت در داخل بینی چرخش داشته باشد!)

پاک کردن مواد زائد بینی با آستین !

کردن دست درون دهان به منظور خارج کردن مواد زائد دهان و دندان! تا عمق مری و نای !!

در صورتی که این اقدامات را انجام دادید و میهمان ها از روو نرفتند و برای شام یا نهار ماندند دیگر نه از دست ما و نه از دست شما هیچ کاری ساخته نیست.پا شید دست کنید تو جیب مبارک و از بیروون سفارش غذا بدهید!!؟

 

منبع : http://www.fun.downloadaneh.com

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٤
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  ضد حال

ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!

ضدحال یعنی درس رو با نمره ۹.۷۵ افتادن!

ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه ۹۰! …

ضدحال یعنی وقتی منتظر فیلم مورد علاقت هستی برق بره!
ضدحال یعنی بعد از کلی مصیبت که بابات برات موبایل ثبت نام کرده همه سیمکارتا بیاد جز مال تو!
ضدحال یعنی یه جلسه سر کلاس نری فقط همون یه جلسه استاد حضور غیاب کنه!
ضدحال یعنی با شکم گرسنه بری تو صف نون تموم کرده باشن!
ضدحال یعنی یه هفته قبل از اینکه جشن تولد بگیری خاله مامانت فوت کنه!
ضدحال یعنی قبض تلفن بیاد ……. تومن!
ضدحال یعنی بعد از کلی مخ زدن تو اینترنت همینکه بیای به نتیجه برسی اشتراکت تموم بشه !
ضد حال یعنی یه شلوار خوشگل بخری همون روز اول گیر کنه به صندلی پاره بشه!
ضدحال یعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نیاد!
ضدحال یعنی بعد اینکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰
ضدحال یعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پریز برق!
ضدحال یعنی نفر ۱۱کنکور شدن!
ضدحال یعنی کارگردان شدن حنا مخملباف!
ضدحال یعنی خواننده شدن میناوند!
ضدحال یعنی فیلم ژاپنی!
ضدحال یعنی عشق یه طرفه!
ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد!
ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!
ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن!
ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه!
ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خودکارت تموم بشه!
ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه!
ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی!
ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی!
ضدحال یعنی درس رو بلد نباشی و پنج دقیقه مونده به زنگ تفریح استاد اسمتو صدا کنه!
ضدحال یعنی یک قدمی خط پایان مسابقه دو به زمین بیفتی و آخر بشی!
ضدحال یعنی روز آخر خدمت سربازی اضافه خدمت بخوری!
ضدحال یعنی سر سفره عقد عروس خانوم بگه نه


منبع :

http://www.fun.downloadaneh.com

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  جک


یه روز یه ترکه...
.
.
.
.
.
.


خیلی شجاع بود، خیلی نترس...
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی بر اومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.

یه روز یه رشتیه...
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشیِ قدرت مطلقه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.

یه روز یه لره...
اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛
ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا زمانی که می شد از شدتِ عمل پرهیز می کرد.

یه روز یه قزوینه...
به نام علامه دهخدا،
از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد.

یه روز ما همه با هم بودیم... ترک و کرد و رشتی و لر و بلوچ و اصفهانی و ...
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند...
حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!! و اینجوری شادیم!!!
این از فرهنگ ایرونی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند.

... پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٢
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  داستان شرک هولمز

شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم


چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هولمز بیدار شد و آسمان


رانگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: نگاهی به آن بالا بینداز و به


من بگو چه می بینی؟


واتسون گفت: میلیونها ستاره می بینم .


هولمز گفت: چه نتیجه میگیری؟


واتسون گفت:


ازلحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم.


از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیریم که زهره در برج مشتری است، پس باید


اوایل تابستان باشد.


از لحاظ فیزیکی، نتیجه میگیریم که مریخ در مواذات قطب است، پس ساعت باید


حدود سه نیمه شب باشد.شرلوک هولمز قدری فکر کرد و گفت:


واتسون تو احمقی بیش نیستی. نتیجه اول و مهمی که باید بگیری اینست که


چادر ما را دزدیده اند!!!

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٥
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  عاقبت نداشتن ایمیل

مرد بیکاری برای آبدارچی گری در شرکت مایکروسافت تقاضای کار داد. رئیس هیات

مدیره با او مصاحبه کرد و نمونه کارش را پسندید.سرانجام به او گفت شما پذیرفته شده

اید. آدرس ایمیل تان را بدهید تا فرم های استخدام را برای شما ارسال کنم.مرد جواب

داد : متاسفانه من کامپیوتر شخصی و ایمیل ندارم.رئیس گفت امروزه کسی که ایمیل

ندارد وجود خارجی ندارد و چنین کسی نیازی هم به شغل ندارد.


مرد در کمال ناامیدی آنجا را ترک کرد. نمی دانست با ده دلاری که در جیب داشت چه

کند.تصمیم گرفت یک جعبه گوجه فرنگی خریده دم در منازل مردم ان را بفروشد. او ظرف

چند ساعت سرمایه اش را دوبرابر کرد . به زودی یک گاری خرید. اندکی بعد یک کامیون

کوچک و چندی بعد هم ناوگان توزیع مواد غذایی خود را به راه انداخت.


او دیگر مرد ثروتمند و معروفی شده بود. تصمیم گرفت بیمه عمر بگیرد. به یک نمایندگی

بیمه رفت وسرویسی را انتخاب کرد. نماینده بیمه آدرس ایمیل او را خواست ولی مرد

جواب داد ایمیل ندارم. نماینده بیمه با تعجب پرسید شما ایمیل ندارید ولی صاحب یکی

از بزرگترین امپراتوریهای توزیع مواد غذایی در آمریکا هستید. تصورش را بکنید اگر ایمیل

داشتید چه می شدید؟ مرد گفت احتمالا آبدارچی شرکت مایکروسافت بودم

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٥
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  آموزهای استاد شریعتی

اگر مثل گاو گنده باشی،میدوشنت، اگر مثل خر قوی باشی،بارت می کنند، اگر مثل اسب دونده باشی،سوارت می شوند….

فقط از فهمیدن تو می ترسند

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۳
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  جالبه

سلام

امروز یه مطلبی پیش اومد که خیلی برای من و دوستام جالب بود

من مدرسه شاهد میرم قانون مدرسه شاهد اینه که بچه های فرهنگی نباید شهریه

بدن ولی بچه های جانبازان شهریه میدن مگرپدرشون درصد جانبازیشون بالا باشه یا

شهیدباشه یا آزاده ! خیلی جالبه تو مدرسه شاهد از بچه های جانباز پول میگیرن

جالب نیست ؟؟؟

حتما تو مدرسه فرهنگیان از بچه های فرهنگی پول میگیرن ولی از بچه های جانباز پول

نمیگیرن نیشخند

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٦
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  حدیث (2)
 امام حسین علیه السلام فرمودند:

أیما اثنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة


هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع ی و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود

 

(محجه البیصاء ج 4،ص 228)

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٦
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  حدیث (1)
امام حسین علیه السلام فرمودند:

لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب


جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد

(تحف العقول ، ص 251)

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٦
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  !‌!!

وقتی من به دنیا اومدم پدرم 30 سالش بود یعنی سنش 30 برابر من بود وقتی من2 ساله شدم پدرم 32 ساله شد یعنی 16 برابر من وقتی من 3 ساله شدم پدرم 33 ساله شد یعنی 11 برابر من وقتی من 5 ساله شدم پدرم 35 ساله شد یعنی 7 برابر من وقتی من 10 ساله شدم پدرم 40 ساله شد یعنی 4 برابر من وقتی من 15 ساله شدم پدرم 45 ساله شد یعنی 3 برابر من وقتی من 30 ساله شدم پدرم 60 ساله شد یعنی 2 برابر من می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم .
دکتر علی شریعتی

     

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۱
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد

باز محرم رسید، ماه عزای حسین


سینه‌ی ما می‌شود، کرب و بلای حسین


کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه


تا که بگیرم صفا، من ز صفای حسین

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٦
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  سخن

یا به اندازه تلاشت آرزو کن    

یا به اندازه آرزویت تلاش کن

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٥
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  درد و دل فرزند جانباز

 

سلام اینم درد و دل فرزند جانباز از یه وبلاگ که براتون گذاشتم

===================================================

سلام . در مورد فرزند جانبازه ها که همش می زنن تو سرمون به خاطر سهمیه ها وبقیه که ایثارگر و خانواده شهیدن مطلب بنویس. بنویس من خودم به شخصه بگم غلط کردم که شدم بچه اونی که جانبازه ملت منو می بخشن. ببخشید بابای من موجیه. ببخشید شیمیاییه . ببخشید سر نماز بوده خمپاره انداختن موجی شده. ببخشد آی ملا بابای منو ببخشید. بابای دوست عزیزم که شهید شده.... چی بگم از زبون شما بگم: نمی خواست بره، خدای من ببخشید روم سیاه شهدا،بی...کرده که رفته.لابد سرباز بوده. حتما مجبور کردن. به پیر به پیغمبر نبوده. عشقشون به خداشون بوده. آقا یا فرهنگ سازی کنین که ملت حرف ما رو بفهمن یا اینکه سهمیه ها رو بردارید.تو رو خدا که نه چون نمی دونم قبولش دارین یا نه تو رو هر چی که قبولش دارین اینقدر این خانوداه ها رو نچزونین. نمی خوان. محبت واحترام نمی خوان.سهمیه وارج وقرب نمی خوان. اینا با خدا معامله کردن وجواب معامله با خدا این چیز های مادی نیست. لابد الان مکرمات روشن فکر می فرمایند خوب اگه با خدا معامله کردن پس این سهمیه وبنیادها واسه چیه. اینها خون به دل شدن از غم عزیزهایی که واقعا عزیز بودن وکس دیگه ای نمی تونه جاشون رو پر کنه تو زندگی شما دیگه اینقدر با حرف هاتون آتیششون نزنید، هی نزنید تو سرشون.شما میگید که امثال من جای شما وبچه های شما و دوستان و... شما رو تو دانشگاه پر کردیم ولی انصافا یه ذره با مرام باشین اگه شهدا نبودن اگه این همه فرشته نبود که بره پر بکشه واین همه دست گل که پرپر بشه شما ها می تونستید برین دانشگاه جواب بدین دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من دیگه چی بگم چی دارم که بگم اینقدر خلا تو زندگی بچه ها وهمسرها و والدین این عزیزا بوده. نمی تونم اصلا بنویسم براتون.گاهی اوقات فکر می کنم اگه من بودم نمی رفتم بنیاد اسم خودم رو ثبت کنم بعدش فکر می کنم بابای بیچاره من با ریه خراب وگوش پرهیاهو کمرداغون و موج هم به این کلکسیون بیماری اضافه کن حالا یه 7 یا 8 تا بچه ها قد ونیم قد وبی پولی باید با اون پول بخور نمیری که از کاسبی در می امد شکم کدوم رو سیر می کردم.

===================================================

اینم نظر خودم :

واقعا برای کسانی که اینجوری تفکر دارند متاسفم . آخه تو رو خدا اون غربی ها رو نگاه

کنید برای یه سرباز کشته شدشون چه جور مراسم میگیرن و مردم چقدر برای اون سرباز

احترام قائل اند . اونی که میگی فرزند جانباز سهمیه داره تو حاضری دستت رو بدی بچت

بره دانشگاه ؟؟؟ تو حاضری دیگه هیچی رو نبینی که آقا پسرت بره دانشگاه ؟؟؟

حاضری دیگه نتونی از جات بلند شی که دختر خانومت بره دانشگاه ؟؟؟ آره ؟؟؟

خودتم میدونی که اون موقع که داشتند اون جوون ها اعزام میشدند هیچ موقع به فکر

این نبودند که یه روزی این به درد بچشون میخوره  . آقایی که میگی آره من حاضرم 

هرچیزی برای بچم بدم . یه خورده فکر کردی که اون بنده خدایی که داشت میرفت جبهه

به فکر این نبود . میدونی اون موقع به فکر چی بود ؟؟؟ به فکر آزادی ایران اسلامی

به فکراینکه در آینده نسل های بعدی بتونند راحت زندگی کنن . بعد شما میای چنین

حرفی میزنی . یه خورده خودت رو بزار جای اون ببین اون چی میکشه . فرض کن تو

دستت رو برای کسی دادی که هیچ توجهی بهت نداره به بچت این جور حرف بزنه

که بچت از اینکه فرزند جانبازه پشیمون بشه . فرض کن تو هستی خودت رو برای

اینجور افراد بزاری . چقدر سخته . سخت نیست ؟؟؟ آره راست میگی منم میگم سخت

نیست چون هنوز در اون موقعیت قرار نگرفتیم . اگه الان یه نفری تو خیابون به خواهرت

متلک بگه بعد یه جوونی بره با اونا درگیر بشه تو چقدر برای اون جوون ارزش قائلی ؟؟؟

غیر اینه که تا آخرین لحظه ازش تشکر میکنی و هرموقع هم دیدیش باهاش خوب

رفتار میکنی اگرم یه موقع کسی خواست باهاش دعوا بگیره تو خودت اول میری جلو

غیر اینه ؟؟؟ پس چرا تو به کسی که حاضر شد تمام هستیش رو بده تا خانوادت

 آسوده باشه اینجور رفتار میکنی ؟؟؟ البته این مثال برای اون کسایی بود که غیرت

دارن نه اونایی که براشون مهم نیست خواهرشون با کی میره چیکار میکنه و ......

امیدوارم یکم بیشتر فکر کنی و اینقدر ...............................................

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٩
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  سخن

اگر قرار باشد بایستی و به طرف هر سگی که پارس میکند سنگ پرتاب کنی، هرگز به مقصد نمیرسی

(( لارنس استرن ))

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٧
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  به سلامتی .......... ( جدید )

به سلامتی همه ی اونایی که رفتن تا ما با خیال

راحت زندگی کنیم .............

 

 

به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت:
اون رفیق منه...
وقتی باختم گفت:
من رفیقتم...

 

به سلامتی کلاغ که آزادی رو به زیبایی ترجیح داد

 

به سلامتی لرزش دست های پیر پدر

 

به سلامتیه همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دایمیه

 

به سلامتی پدرایی که:شب خوابشون نمی بره و از غصه ی قسطای عقب افتاده تا صبح راه میرن.
که غرورشون اجازه نمی ده وقتی توی خیابون می مونن از کسی پول قرض بگیرن ولی وقتی زنشون یه کم اخم می کنه با اون همه ریش و سیبیل کرخت،نازشون رو می کشن و هی برای یه لبخندشون ادا درمیارن و لوس بازی می کنن.
که:وقتی برا خانواده شون اتفاقی میفته،ادای محکم بودن در میارن و به همه روحیه میدن ولی خودشون وقتی تنها میشن،آروم آروم اشک میریزن.
وقتی که بچشون گیر میده یه چیز بخر و پول ندارن میگن فردا برات میخرم و آروم تو خوشون خرد می شن.

 

به سلامتی اونی که تو تاکسی دید بغل دستیش پول نداره
به راننده گفت پول خورده ندارم مال همه رو
حساب کن

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٧
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  طلای رایگان در تراوین

سلام دوستان من امروز یه روش عالی و فوق راحت برای بدست اوردن طلا 

 

در بازی دوست داشتنی و پر طرفدار تراوین برای شما معرفی میکنم که من تا الان تونستم خوب باهاش طلا بخرم و همون طور که میدونید خیلی عالی هم میشه با طلا بهترین رتبه ها رو در تراوین اشته باشید

 

خوب همونطور که می دونید یه سری شغلهای اینترنتی هست که به اونها تجارتهای الکترونیک گفته میشه که من خودم با این یکی خیلی بیشتر به قول خودمون حال میکنم چون مدیراش فوقلعاد دست به نقد و از همه مهم تر تو خود ایران وبا دادن شماره حسابتون درامدتون مستقیم به حسابتون ریخته میشه .

 

حتما" میگید چه جوری به این نو تجارت میگن تجارت کیلیکی یعنی شما تبلیغات رو مثل من تو یک وبلاگ میزارید ادرس وبلاگتون رو پخش میکنید و به اعضای کلیکهای که روی این تبلیغات میشه شما به درامد میرسد و با درامدتون طلا می خرید و دیگه دقدقه خرید طلا و نداشتن پول رو هم نداری

 

من اینجا لینک ثبت نام تو این سایت کیلیکی رو گذاشتم که با این لینک مستقیم میرید برای ثبت نام

 

و میتونید یه وبلاگ بسازید و همین متن من رو کپی کنید تو وبلاگتون و شروع به کسب درامد کنید

 

امیدوارم از این ترفند لذت ببرید من سعی میکنم در دفعات بعد طرز گرفتن مدال غارت به سادگی و گرفتن مدال هجومی رو هم براتون بزارم تا با این وبلاگ بیشتر حال کنید.

خوشحال میشم نظرتون هم برام بزارید.

لینک برای ثبت نامhttp://persianhit.ir/?section=user&action=register&t=pub&fer=13708

یا :


http://www.kalex.ir/ads-reg.php?moarref=22848

 

حالادیگه نوبت شماست که به من یه کمکی بکنید و شما هم روی این تبلیغاتی که دور وبلاگمه یه کلیک بکنید تا من هم دلگرم تر نسبت به قبل به کارم

برای ترفندهای جدید تراوین کار کنم با تشکر از تمام دوستان

راستی یادم رفت به شما دوستان بگم که شما هم میتونید توی این سایت زیر مجموعه بگیرید و از درامد زیر مجموعه هاتون هم 15% سود ببرید پس تو همون جای که ثبت نام میکنید به قسمت لینک ارجاع شخصی برید و لینکتون رو به دوستان و تمام کسانی که میشناسید که از اینترنت زیاد استفاده میکنن بدید تا در کار و سود انها شریک باشد اینم بگم که اگر کسی خودش جداگانه شروع به کار کنه بعد از مدتی سایت خودکار اون کاربر رو به عنوان کابر ازمایشی شناخته و حذف میکنه این رو به همه دوستانتون بگین که حتما" باید زیر مجموعه کسی باشند و خودتون هم زیر مجموعه کسی که زحمات شما و زیر مجموعه های شما از بین نره موفق باشید دوستان به امید رتبه های عالی در سرورهای ایران و دنیا. 

برای راحتی کار شما و کمک به من دکمه کنترل کیبورد رو گرفته و روی تمام تبلیغهای وبلاگ یک کلیک کنید و بعد تمام صفحه های باز شده رو ببندید از لطف شما دوست عزیز ممنونم.

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٧
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  ثبت نام در تراوین

بهترین بازی آنلاین

 

باور نداری بازی کن تا باورت بشه


http://www.travian.ir/?uc=irx_9246


اینجا هم آموزش ببین

 

http://t4.answers.travian.ir/

 

اگه میخوای منم کمکت کنم تو سرور 3 اسپید تو جنوب غرب با این لینک :

http://www.travian.ir/?uc=irx_9246

ثبت نام کن

 

اومدی بهLordYousef پیام بده

 

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٤
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  جک

غضنفر یه دو قلو میبینه بعد میزنه زیر خنده

 

میگن چرا میخندی .... ؟؟؟؟

 

میگه تابلوئه فوتوشاپه! ! !

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٤
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  جک

یه نفر میره جوراب فروشی میگه آقا جوراب میخوام فروشنده میگه:مردونه ؟یارو دست میده میگه: مردونه

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٤
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  خلبانان نابینا ! ! !

دو خلبان نابینا که هردو عینک های تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند

در حالی که یکی از آنها عصایی سفید در دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می کرد
زمانی که دو خلبان وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد
اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند

در همین حال، زمزمه های توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام کند این ماجرا فقط یک شوخی یا چیزی شبیه دوربین مخفی بوده است
اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت
هر لحظه بر ترس مسافران افزوده می شد چرا که می دیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، می رود

هواپیما همچنان به مسیر خود ادامه می داد و چرخ های آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند

اما در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیز آرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد

در همین هنگام در کابین خلبان، یکی از خلبانان به دیگری می گوید
باب، یکی از همین روزا بالاخره مسافرها چند ثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن می کنن و اون وقت کار همه مون تمومه

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٥
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  پرچم ایران

 

 

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳٠
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  در آمد اینترنتی

سلام
برید اینجا و ثبت نام کنید .
http://persianhit.ir/?section=user&action=register&t=pub&fer=13708
به این میگن کار نیشخند
خونه بشین واسه خودت پول جمع کن . باور نداری ؟؟؟
ثبت نام کن باورت میشه . راستی برای رضای خدا روی این تبلیغ های دور وبلاگم
هم یه کلیک بکن نیشخند

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳٠
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  سخنان زیبا از دکتر علی شریعتی

ابراهیم‌وار زندگی کن و در عصر خویش معمار کعبة ایمان خویش باش.
 
****************************
ستایش‌گر معلمی هستم که چگونه اندیشیدن را به من بیاموزد، نه چگونگی اندیشه‌ها را.
  
****************************
همیشه حرفهایست برای گفتن و حرفهایست برای نگفتن و ارزش هر انسان به حرفهایست که برای نگفتن دارد...
 
****************************
عده ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب که بیاندازیشان طوری غلیان کرده و کف می کنند که سر می روند اما کافی است کمی صبر کنی بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمترند.

****************************
 
نمیخواهد لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید . فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم میگیرد که چه لباسی برازنده اوست 

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳٠
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  جک

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟
نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٩
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  سخن

وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی .

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٩
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  به سلامتی ......


به سلامتی رفیقایی که از پل نامردی رد نمیشن ولی تو دریای مردونگی غرق میشن

به سلامتیِ درخت!
نه به خاطرِ میوه‌ش،
به خاطرِ سایش.

به سلامتیِ دیوار!
نه به خاطرِ بلندیش،
واسه این‌که هیچ‌وقت پشتِ آدم رو خالی نمی‌کنه.

به سلامتیِ دریا!
نه به خاطرِ بزرگیش،
واسه یک‌رنگیش.

به سلامتی سنباد

که تموم دنیا رو با شلوار کردی دور زد


به سلامتیِ سایه!
که هیچ‌وقت آدم رو تنها نمی‌ذاره.

به سلامتیِ پرچم ایران!
که
سه‌رنگه.

تخم‌مرغ!
که دورنگه.


و رفیق!
که یه‌رنگه.

به سلامتیِ همه اونایی که
دوستشون داریم و نمی‌دونن،
دوسمون دارن و نمی‌دونیم.

به سلامتیِ نهنگ!
که گنده‌لات دریاست.

به سلامتیِ زنجیر!
نه به خاطر این‌که درازه،
به خاطر این‌که به هم پیوستس.

به سلامتیِ خیار!
نه به خاطر «خ»ش،
فقط به خاطر «یار»ش.

به سلامتیِ شلغم!
نه به خاطر «شل»ش،
به خاطر «غم»ش.

به سلامتیِ کرم خاکی!
نه به خاطر کرم‌بودنش،
به خاطر خاکی‌بودنش

به سلامتیِ پل عابر پیاده!
که هم مردا از روش ردمی‌شن هم نامردا!

به سلامتیِ برف!
که هم روش سفیده هم توش.

به سلامتیِ گاو!
که نمی‌گه من،
می‌گه ما.

به سلامتیِ دریا!
که ماهی گندیده‌هاشو دور نمی‌ریزه.

به سلامتیِ اون که همیشه راستشو می‌گه.

به سلامتیِ سنگ بزرگ دریا!
که سنگای دیگه رو می‌گیره دورش.

به سلامتیِ بیل!
که هرچه ‌قدر بره تو خاک،
بازم برّاق‌تر می‌شه.

به سلامتیِ دریا!
که قربونیاشو پس می‌آره.

به سلامتیِ تابلوی ورود ممنوع!
که یه‌تنه یه اتوبان رو حریفه.

به سلامتیِ سرنوشت!
که نمی‌شه اونو از سر نوشت.

به سلامتیِ سیم خاردار!
که پشت و رو نداره


به سلامتی دختر کبریت فروش که تو سرما کبریت میفروخت اما خودش را نفروخت

به سلامتی اونایی که میدونی هیچ وقت نمیتونی بهشون زنگ بزنی ... ولی دلت نمیاد شمارشونو از فون بوکت پاک کنی

به سلامتی پسر بجه های قدیم که با ذغال واسه خودشون سیبیل میذاشتن تا مثل باباهاشون بشن
نه پسر های الان که ابرو هاشون رو بر میدارن تا مثل مامانشون بشن

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٩
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  حافظ


نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس
گفتم: سلام حافظ گفتا : علیک جانم
گفتم: کجا روی؟ گفت والله خود ندانم
گفتم : بگیر فالی گفتا نمانده حالی
گفتم: چگونه ای؟ گفت: در بند بی خیالی
گفتم که تازه تازه شعر و غزل چه داری؟
گفتا که می سرایم شعر سپیدباری
گفتم: کجاست لیلی؟ مشغول دلربایی؟
گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم: بگو، ز خالش، آن خال آتش افروز؟
گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز
گفتم: بگو ز مویش، گفتا که مش نموده
گفتم: بگو، ز یارش، گفتا ولش نموده
گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟
گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟
گفتا: خریده قسطی تلویزیون به جایش
گفتم: بگو، ز ساقی حالا شده چه کاره؟
گفتا: شدست منشی در دفتر اداره
گفتم: بگو؛ ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا: که دست خود را بردار از سر دل
گفتم: ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم: بگو، ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا: پژو، دوو، بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم که قاصدت کو آن باد صبح شرقی
گفتا که جای خود را داده به فاکس برقی
گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا: به جای هدهد دیش است و ماهواره
گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد؟
گفتا: به پست داده، آورد یا نیاورد؟
گفتم: بگو ز مُشکٍ آهوی دشتِ زنگی
گفتم: سراغ داری میخانه ای حسابی؟
گفتا: آنچه بود از دَم گشته چلو کبابی
گفتم: بیا دو تایی لب تر کنیم پنهان
گفتا: نمی هراسی از چوب پاسبانان؟
گفتم شراب نابی تو دست و پا نداری؟
گفتا که جاش دارم وافور با نگاری
گفتم: بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم اَز ته زدند آن ها
گفتم: شما و زندان؟ حافظ ما رو گرفتی؟
گفتا: ندیده بودم هالو به این خرفتی

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٩
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  تجربه


به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج میشد به من گفت نرو که بن بسته، گوش نکردم و رفتم و بن بست بود، ... وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم، پیر شده بودم

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٩
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  مناجات کامپیوتری

ای خدا Hard دلم Format مکن

Field من را خالی از برکت مکن

Option غم را خدایا On مکن

File اشکم را خدایا Run مکن

Delete کن شاخه های غصه را

سردی و افسردگی را ، هر سه را

Jumper شادی بیا تا Set کنیم

سیستم اندوه را Reset کنیم

نام تو Password درهای بهشت

آدرس Email سایت سرنوشت

تا نیفتد Bug در اندیشه مان

تا که ویروسی نگردد ریشه مان

ای خدا از بهر ما ایمن فرست

بهر دل های پرآتش Fan فرست

ای خدا حرف دلم با کی زنم

Help می خواهم که F1 می زنم

نویسنده : سید یوسف حسینی نسب | ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٩
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت